بي هوا همديگه رو نگاه ميكنيم به همه ي لحظه هايي فكر ميكنم كه خودم رو ميزنم به خواب و تو پلكهام رو ميبوسي...چشمهات راست ميگن هنوز.....
برچسب:
نویسنده: دانیال شریعتی
لابد اين روزها،روزهاي نويي هستند كه اجداد ما اين روزها را نوروز نامگذاري كرده اند.....با تمام وجود ميخواهم نوروز بودن را باور كنم و براي همه ي انسان هاي اطرافم كه نه بلكه همه ي انسان هاي باقي مانده بروي كره ي زمين روزي نو را آرزو كنم.....
برچسب:
نویسنده: دانیال شریعتی
برچسب:
نویسنده: دانیال شریعتی
من و سين و ا و آ در حال بحث كردن راجع به خرج و مخارج زندگي هستيم....سين ميگه:ازدواج خيلي خوبه!.....زندگيت هدف دار ميشه....مسايل ماليت رو مديريت ميكني....خودت رو جمع و جور ميكني....و....ميگم:خب!اين بُعد ماليِ زندگي ميشه...بُعد معنوي ِ زندگي چي؟....ميگه:معنوي؟؟....ميگم:اوهوم....ميگه:عاشقتم......
برچسب:
نویسنده: دانیال شریعتی
برچسب:
نویسنده: دانیال شریعتی
رفتم از تووي اتاقش رختخواب بردارم..ميگه:خدا خيلي خوووبه...ميگم:قطعاً،حالا چي شده نصف شبي؟...ميگه:يه شبهايي آرزوم بود كه اجازه داشته باشم ستاره ها رو ببينم اما حالا هر وقت كه بخوام،ميتونم ساعت ها ستاره ها رو تماشا كنم....زير لب ميگم:مرسي رفيق...در حالي كه نميدونم گريه كنم يا بخندم....
برچسب:
نویسنده: دانیال شریعتی
اين روزها مرز بين خنده هاي از ته دلم و گريه هاي پر از مصيبتم چند صدم ثانيه ست.....پ.ريودم نيستم.....!!!!!!
برچسب:
نویسنده: دانیال شریعتی
يكي از سخت ترين مراحل و مسئوليت هاي زندگي هر انساني امتداد دادن رابطه ي مشترك با كيفيت شروع اون رابطه هست..هر كسي هم ميگه چيزي غير از اينه فقط و فقط زر ميزنه....حالا مشكلات مالي و بي پولي و هزارتا كوفت و زهرمار ديگه هم به قوت خود باقي ميباشند،دمشون هم گرم....
برچسب:
نویسنده: دانیال شریعتی
برچسب:
نویسنده: دانیال شریعتی
برچسب:
نویسنده: دانیال شریعتی